من خیلی تلاش کردم تا جای خالی متن های شما رو یه جور بپوشونم ...

متن زیبا و خواندنی درباره ترس


ﺍﺯ له کردن ﺳﻮﺳﮏ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ،

ﺍﺯ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﯿﻢ!

ﺍﺯ ﻋﻨﮑﺒﻮﺕ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ،

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺭ ﻋﻨﮑﺒﻮﺕ ﺑﺒﻨﺪﻩ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﯿﻢ !

ﺍﺯ ﺟﺎ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻥ ﺧﻮﺭﺷﺖ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ،

ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﭘﻴﺪﺍ ﻧﻜﺮﺩﻳﻢ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﯿﻢ !

ﺍﺯ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﺳﮑﻪ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ،

ﺍﺯ ﺳﮑﻪ ﯼ ﯾﻪ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﯿﻢ !

ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎﺧﻮﺭﺩﮔﯽ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ،

ﺍﺯ ﺳﺮ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺘﺎﻣﻮﻥ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﯿﻢ!

ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ،

ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺩﻝ ﺁﺩﻣﺎ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﯿﻢ!

ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻮﻧﺪﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ،

ﺍﺯ ﻋﻤﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺳﭙﺮﯼ ﺷﺪ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﯿﻢ !

ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻬﻤﻮﻥ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ،

ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﯿﻢ !

ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻟﺨﻮﺭﻣﻮﻥ ﮐﻨﻨﺪ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ،

ﺍﺯ ﺩﻝ ﺧﻮﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﯿﻢ !

ﺍﺯ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ،

ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺮﺳﯿﺪﻥ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﯿﻢ !


ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ

ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ


دورهمی 


حنانه : تَــــــــــــرســــــَــــــــمـــــ.....

دَر این دِل ها یہ شَبـــــ...

از سینه آهی سَر زَنَد

بَرقی زِ دِل بیرون جَہَد

آتَش بہ جایے دَر زَنَد

(بزرگ ترین ترس خودم عاشق شدنہ دوس ندارم هیشوق تجربش کنم)


پاسخ مدیر جووونی : شعر خیلی قشنگ و پر معنایی بود عزیز دل خواهر :)))

انشالله زندگی ای سراسر پر از شیرینی داشته باشی .  بچه ها برای ضایع نشدن هیچ حقی در جهان یک صلوات بفرستید . الهم صل علی محمد و آل محمد ...

 

علی آقا : ازهیچ چیز به اندازه ی ترس نباید ترسید فقط یک کلیشه تو خالیست.


پاسخ مدیر جووونی : امان از دست خودمون و ترس های بیجایمون :((( 

همیشه برکت باشد علی آقا 


نفس : ترس یعنی تنهایی تو خونه باشی اونم وقتی همه جا هی سروصدا میکنه 

خخخ این اومد تو ذهنم در این لحظه :)


پاسخ مدیر جووونی : واااای نگو نفسی 😰

شب , تنها تو خونه , هی سر و صدا بیاد , و تو توهم بزنی که یکی داره وارد خونه میشه . وااااااایی یکی من رو بگیره 😱😱

 

برسام : ترس چه واژه غم انگیزی

من چاره ترسیدن را در کوه پیدا کردم .


پاسخ مدیر جووون : احسنت آقا برسام . امیدوارم هیچ وقت شما رو توی کوهی که گفتید نبینم :))))))

 

لبخندونه


زهرا : ترسسسس یعنییییییییییی

ترس سوسک ها از ماها 😁

به سکوسکه میگن آرزوت چیه؟

میگه:یه بار با زنها بشینیم مشکلاتمون رو حل کنیم. تاکی با جیغ و داد و دمپایی


منصوره : من نه از داعش می ترسم و نه از طالبان , من فقط از هندی ها می ترسم 😰😰

اینها اگه حمله کنند چجوری باید بزنیمشون ؟؟ دیشب توی یک فیلم دیدم که سلمان خان موشک رو با دو تا انگشتاش گرفت ! 😱😱


مدیر جوون : ترس اینکه نکنه پولدار شم بعد پولهام رو از دست بدم هم دارم :/

یعنی فوبیای از دست دادن چیزی که ندارم هم دارم , ببین چقدر بدبختم من 😒😒


این هم هدیه ی من به شما 💖💖


این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می خورد که واقعیه:دوستم تعریف می کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

این طوری تعریف می کنه: من احمق هم پیچیدم تو خاکی، از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.

تنها راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی صدا بغل دستم وایساد. من هم بی معطلی پریدم توش.

 وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!

خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می اومدم که ماشین یهو همون طور بی صداراه افتاد.

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!

نمی تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می رفت طرف دره.

تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می رفت، یه دست می اومد و فرمون رو می پیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می دویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش می اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.

وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود.


( کپی از مطالب باشگاه فقط و فقط و فقط با ذکر منبع آزاده , کاری نکنیم که اون دنیا شرمنده ی دوستامون بشیم ))